متن كارت دعوت شماره 1:
ای غدیر!
تو دیگر یک برکهی خاموش نیستی،
تو مادر اقیانوسهایی.
تک درخت کنارهی آبگیر!
سایهات را بگستران!
ما آمدهایم بیعت کنیم.
که امروز هم دیر نیست ...
اکنون به شکرانهی پیوند غدیر با قلبهایمان،
در جشن ولایت علی علیه السلام به شادی می نشینیم.
مکان:
زمان:
بعد از توحید و در راستای
نبوت، هویت دینی ما در ولایت است و غدیر مشعل همیشه فروزان این
باورهای جاوید است. غدیر آهنگ بیداری تشیع است. غدیر آهنگ هوشیاری
و تحرک است. و غدیر، زنگ تداوم امامت با ظهور پیروز مهدی آل محمد
صلی الله علیه و آله است.
در هفته رویدادهای شگفت تاریخ همچنان غدیر و مباهله به نشانه
برادری و به یاد تلاشهای غدیری، خرسندیم در شادمانی این ایام در
نشستی معرفتی در کنار شما باشیم.
مکان:
زمان:
و این بار،
چشمان منتظر تاریخ،
طلوعی دگر را نظاره گر بود.
طلوع دو خورشید،
یکی بر دست دگری،
از مشرق ایمان.
در نورٌعلی نور ولا،
تبلور هزاران چشم اشتیاق،
مژده صبحی ابدی می داد.
اما، کی شب زدگان شوم چشم بوم صفت را،
تاب خورشید بوده است؟
پس به ابر کین آسمان صفا را پوشانیدند...
اما ...
خورشید را چه باک
کاین تابندهی همیشهی تاریخ را
ابر فراوان بوده است ...
اینک منتظران تاریخ
چشم بر افق،
مژگان دیده،
فرش راه موعود غدیر کرده اند ...
تا بیاید
و غدیر را جانی دوباره بخشد.
چشم انتظار قدوم شما ـ دلباختگان ولای مولا ـ هستیم.
مکان:
زمان:
غدیر، گشاینده افق روشنی شد
که نوید ماندگاری امیر المومنین (ع) بر فراز تارک تابناک اهل بیت
علیم السلام در همت تاریخ قرآن بود.
به انگیزه بزرگداشت این باشکوهترین فراز تاریخ، از شما دعوت می
کنیم در محفلی که قطره ای از چشمه سار ولایت مولا را به کام جان می
چکانیم، حضور یابید تا میثاق مودت خود را به پیشگاه باری شکر
بگذاریم.
مکان:
زمان:
* متن كارت دعوت شماره 5
نگاه كن؛ آبي آسمان را، كه گلشني است شكفته از گلخانه ستارگان.
نگاه كن؛ آرام دريا را، كه در تلاطم امواج شوق، آراميدن از ياد برده است.
نگاه كن؛ خالي صحرا را، كه رنگ و بوي سحر در جان خاموشش برقي زده است و در جان شبزدگان.
نگاه كن؛ نگاه كن؛ چشمان طبيعت را كه در انتظار نگاه تو لحظه شماري مي كند؛
تا با تو بخوانند نقش تارك وجود را،
نام آشناي دولت را
و ياد يار مهربان را.
اينك برخيز و در همايشي خجسته، با ما تا كرانه هاي غدير همراه باش.
مكان:
زمان:
* متن كارت دعوت شماره 6
هان، اي كاروانيان خسته بايستيد!
گرماي بيابان سخت است و آفتاب سوزان؛
اما به بركه هاي خم رسيده ايم؛ به زلال ترين آبگير؛ به غدير.
و اين، پيك خداست كه فرماني از آسمان بر پيامبر آورده است:
" اي پيامبر، آنچه بر تو فرود آمد، برسان. چه، پيامبريت ناتمام است. و بيم نداشته باش كه ما از گزند مردمان نگاهت خواهيم داشت."
و فرستاده خدا به جهاز اشتران در برابر انبوه جمعيت، دست تواناي علي را بر فراز مي برد و او را در رساترين ابلاغ در برابر انبوه حاجيان به فرماندهي يقين مي كند:
"هر كه تا كنون از من فرمان برده است، از اين پس بايد فرمانبردار او باشد. او علي است. فرزند ابوطالب، برادرم و جانشينم...."
....و اكنون باري ديگر از وراي چهارده قرن، اين هنگامه سترگ را به جشن مي نشينيم.
مكان:
زمان:
* متن كارت دعوت شماره 7
غدير، فرياد تمامت بعثت و تداوم تاريخ انسان ساز انبياء الهي است.
غدير، آخرين منزلگاه اتمام حجت خدا و اولين سراي ساكنان حريم امن است.
غدير، بركه اي كه قطره قطره آن ضامن تموّج دريادلان عاشقي است كه امامت و ولايت را تنها در برگزيدگان بر حق خدا مي بينند.
غدير، سر آغاز تاريخ امت؛ تاريخ امامت بر حق اسلام.
غدير، الگوي خداياوراني است كه بر تمسك به حبل الله المتين ولايت خاندان پيامبر مستحكم دانسته اند.
غدير، تماميت تاريخ شيعه است.
وما، هم اينك در غديري دگرباره به لبيك مي نشينيم.
مكان:
زمان:
* متن كارت دعوت شماره 9
از حجه الوداع مي آييم؛ همپاي رسول،
آكنده از رحمت بعثت؛
اما عطشناك ماندگاري آن
در رايحه امامت.
غدير، تموّج تاريخ نبوت است در جاودانگي ولايت؛ كه زلال پرشكنجش، ناي جان را مي نوازد و التهاب راه دشوار آينده را فرو مي نشاند.
ما با پيامبر و علي همراهيم و جبرئيل را در پيام رساني خداي و در خاتميت بعثت مي نگريم و نواي:
"بَلِّغ ما انزل اليك..."
را ترنم خوشنواي هميشه تاريخ تشيع مي شنويم.
مكان:
زمان:
* متن كارت دعوت شماره 10
چه دهشت زاست وادي ضلالت، چه تلخ است غصه جهالت، چه زيباست ماجراي هدايت، چه شيرين است حكايت محبت، و چه شورانگيز است داستان راه يافتن يك انسان به سرزمين مقدس "ولايت".
بياييد باري ديگر اين داستان شوانگيز را در غديري ديگر به گوش جان بشنويم.
مكان:
زمان:
* متن كارت دعوت شماره 11
آفتاب تند نيمروز به آبگيري كوچك اما دريايي، در ميان بيابان تفت و ريگزاران قهر آلود بدخويي، آن روز از پي هجده طلوع پر غروب مي تابيد....
و در آن هنگامه، به كوهي، بر ستيغ كوه و نوري بر بلنداي نور مي نگريست، و بدان درگاه نماز روشنايي مي گزارد.
آري، در آن پگاه آيت كمال غدير تفسير شد و در پس آن تا ديري پيمان شكنان نا استواردل، به همهمه بيعت غريدند.
ما اما، به راستي نقد مزجات جان به سوداي بيعت مي بريم. باشد كه خريدارمان بپذيرد.
بر ما مرزبانان حماسه ولايت بايسته تر است كه اين يادمان بزرگ را بشكوه تر بداريم و باعهدي و سپاسي ديگر، ديگر بار استوارش داريم و با ترانه نام بلند محبوب، فرشتگان را به وجد آريم و با هم بسراييم:
"الحمدُ اللهِ الَّذي جَعَلَنا مِنَ المُتِمَسِّكينَ بِولايهِ عَلي بنِ اَبي طالِب"
مكان:
زمان: